وبلاگ

صد کتاب

نوجوان که بودم آرزو می‌کردم کتابخانه‌ی بزرگی برای خودم داشته باشم. دوست داشتم کتاب‌های زیادی خوانده باشم تا با بقیه درباره‌شان صحبت کنم. می‌خواستم تمام کتاب‌های درسی‌ام را گوشه‌ای پرتاب کنم و فقط داستان بخوانم. یادم هست سیزده یا چهارده ساله بودم که برای اولین‌بار با خواهر بزرگ‌ترم به خیابان

معرفی کتاب جزیره‌ی درختان گمشده

جزیره‌ی درختان گمشده، داستانی از دل تاریخ، عشق، جنگ، رنج و درنهایت ظرافت طبیعت! داستانی از جزیره‌ی قبرس. ترک‌ها و یونانی‌های ساکن جزیره در قرن بیستم. داستانی درباره‌ی دفنه، دختر ترک مسلمانی که پرشور است و در پی عدالت و آزادی. و کوستاس، پسر یونانی مسیحی‌ای با روحیه‌ای لطیف که

معرفی کتاب سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش، رمانی از هاروکی موراکامی درباره‌ی دوستی‌ها، طرد شدن‌ها و دل‌شکستگی‌ها. کتابی با شخصیت‌پردازیِ قوی. به طوری‌که شخصیت‌ها را دقیق و شفاف توصیف کرده و خواننده را به آن‌ها نزدیک‌تر می‌کند. گویی سال‌ها آن‌ها را می‌شناخته‌ای. متنی روان و صمیمی با توصیفات و تشبیه‌های دل‌نشین

معرفی نمایشنامه مرگ در پاییز

نمایشنامه مرگ در پاییز از اکبررادی، متنی روان و پر‌کشش، لحنی دل‌نشین و محلی! تا همین چندی پیش جز رومئو و ژولیت، نمایشنامه‌ای نخوانده بودم. اما وقتی در کلاس داستان دو نفره شاهین کلانتری، مدام حرف از نمایشنامه و اهمیتش می‌شد. کنجکاو شدم که بدانم طعم این‌گونه کتاب‌ها چیست. و حالا

کتاب‌های من، کتاب‌های تو

کتاب می‌خواندم با شوق! کتاب می‌خواندم و فضایی جادویی اطرافم را مسحور می‌کرد. در میان کتاب‌ها و آرزوی هر چه بیشتر خواندنشان غوطه‌ور بودم. همه این‌ها قبل از تو! با تو که هستم کتاب‌ها می‌شوند جبر، می‌شوند زور. هی این کتاب را بخوان! چه می‌خوانی؟ این؟؟؟ این مزخرفات را نخوان.

میان این دو

از عصر، مشغول خواندن مطالبی در سایت شاهین کلانتری هستم. آنقدر به صفحه لپ‌تاپ نگاه کرده‌ام. خوانده‌ام و یادداشت‌برداری کرده‌ام که چشمانم کمی درد گرفته است. اما نمی‌توانستم نخوانم. مدام از این مقاله به مقاله‌ی دیگر شوت می‌شدم و هر کدام حرف جدیدی برای گفتن داشتند. حالا که نگاه می‌کنم