وبلاگ

خانه از پای‌بست ویران است!

سروصدای بچه‌ها، فریاد معلم، تلاش برای ساکت کردن و فهماندن و فهمیدن. این روزهایم پر از این عبارات است. نه فقط من، همکاران و دوستانم هم در میان این کلمات گیر افتاده‌اند. مدام از بقیه سوال می‌پرسم که شما هم ساعت آخر مدرسه از شیطنت دانش‌آموزان می‌خواهید سر به بیابان

مدرسه دخترانه یا پسرانه؟

سوالی که در میان دانشجو معلمان و معلمان نوپا زیاد مطرح می‌شود! حالا انگار در فرستادن ما به مدارس کسی نظرمان را می‌پرسد که عزیزم دوست داری در کدام مدرسه تدریس کنی؟ اصلن از این خبرها نیست! ابلاغت را کف دستت می‌گذارند و تو را راهی مدرسه می‌کنند. اما همچنان

یک موقعیت، دو زمان

دختر پشت میز گفته بود روزهای فرد، ساعت چهار تا هشت مسئول تغییر مربی تو آموزشگاه هست. گفته بودم ولی به خواهرم فقط ساعتش را گفتید! با خونسردی تمام همان جمله را دوباره گفته بود. خسته‌تر از آنی بودم که بایستم و بحث کنم که چرا کارش را درست انجام

دوان دوان تا نوشتن

حوالی نیمه‌شب است و من امروز دوان دوان تا نوشتن رسیده‌ام. دیر رسیده‌ام اما به قول بیلبردهای تبلیغاتی، دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. اینجا هم جواب می‌دهد دیگر! از میان سر و صدای بچه‌ها، جمع و تفریق تکنیکی، صدبار توضیح دادن و گوش نکردن‌ها، نفهمیدن‌ها، بازیگوشی‌ها و ساکت

افیون فیلم و کتاب

هنگامی که به خودم می‌نگرم، همواره در میان کتاب یا فیلمی هستم. نه اینکه در تمام طول روز مشغول خواندن کتاب یا تماشای فیلم باشم. قطعن اینگونه نیست. حتا روزهایی پیش می‌آید که نه کتابی می‌خوانم و نه فیلمی می‌بینم. اما در طول سال‌های اخیر، همیشه میان صفحه‌ی کتابی بوده‌ام.

یکم هفتمین ماه سال

تاریخ امروز را بزرگ بالای دفترم می‌نویسم. این تاریخ از شش، هفت سالگی برایم خاص بوده تا به الان. گرچه تا سال‌های طولانی هم خاص خواهد بود. یکم هفتمین ماه سال! از آمدن این روز خوشحالم. شاید برخی بگویند: آخه یک مهر هم خوشحالی داره؟ اما من با همه‌ی سختی‌های