
با تو تا آخرین ایستگاه
با کوله پشتیهای سنگین به دست از بیارتی شلوغ ایستگاه میدان انقلاب پیادهمیشویم. کولهها را به پشت میاندازیم و خمیده، خیابان انقلاب را به سمت خیابان کارگرجنوبی در پیش میگیریم. فاطمه مدام از اتفاقات کلاس و سروکلهزدنهایش با معلمهای مختلف میگوید و غش غش میخندیم. جسارتش را همیشه دوست دارم.




