وبلاگ

دنیای کهکشانی

پنج ساله بودم. زیاد خیالبافی می‌کردم. مگر می‌شود کودک بود و خیالباف نبود! شب که مامان چراغ‌ها را خاموش می‌کرد. در رخت‌خوابم به پشت دراز می‌کشیدم. تلویزیون هنوز روشن بود. نورهای رنگارنگی در خانه پخش می‌کرد. من و فاطمه کنار مامان و بابا می‌خوابیدیم. فاطمه مثل همیشه سرش به بالش

معرفی کتاب انقلاب خاله‌بازی نیست

رمان انقلاب خاله‌بازی نیست براساس زندگی خود ینگ چانگ کامپستین در زمان انقلاب فرهنگی در چین نوشته شده‌است. این کتاب درباره‌ی دختری نُه ساله به نام لینگ چانگ است که در آشفته بازار انقلاب چین قصد دارد خانواده خود را نجات دهد. خواندن این کتاب جریانات تازه‌ای را به ذهنم

معرفی کتاب مردم مشوش

مردم مشوش را در میان تشویش‌هایم، آرام آرام خواندم. داستانی درباره‌ی نجات دادن، سرقت، گروگانگیری، همدردی و هر آنچه هر روز من و تو ممکن است در زندگی با آن دست و پنجه نرم کنیم یا حتا نکنیم! داستانی از احمق‌ها، پلیس‌ها، دزدها، مادرها، پدرها، بچه‌ها، صاحب‌خانه‌ها، بازنشسته‌ها، درمانده‌ها و

ساختن معنا و ناپدید نشدن

اینکه بی‌سر و صدا هستیم معنی‌ش این نیست که ناپدید شدیم. چیزی که واقعن بامعناست اصلن ناپدید نمی‌شود! این جمله‌ها دیالوگ یکی از شخصیت‌های سریالی‌ست که می‌بینم. جراح بزرگی که شاگردان زیادی تربیت می‌کند و خودش حالا به بیماری ام‌اس مبتلا شده است. استاد کیم آنقدر حرف‌های قابل تاملی می‌زند

هیولای نکند…

فردا به اولین جلسه با همکاران جدیدم خواهم رفت. این موضوع از صبح که معاون مدرسه تماس گرفت و اطلاع داد. استرس را به جانم انداخت تا  حالا که دارم می‌نویسم. استرس مدام ذهنم را بهم می‌ریخت و من هی این‌ور آن‌ور می‌کردم و تند تند یک سری کارها را

پرسش به مثابه‌ی خودشناسی

پرسش‌هایی باپاسخ یا بی‌پاسخ‌. چه اهمیتی دارد؟! هر چه که هست این‌بار به جای جواب دادن فقط می‌خواهم بپرسم. چرا به گاوهای آدم‌نما اهمیت می‌دهیم؟ چرا نمی‌توانیم تنهایی را برگزینیم و خلاص شویم؟ چرا آنقدر که احساسات مهم است، عقلمان مهم نیست؟ چرا برای سال‌های گذشته دلتنگ می‌شویم؟ چرا خواب‌های