وبلاگ

موجودی چسبناک

این روزها موجود چسبناکی را در سرم احساس می‌کنم به نام اضطراب! مدام نگران همه چیز می‌شوم. نمی‌دانم بقیه در طول روز و یا زندگی‌شان چقدر احساس چسبنده‌ی اضطراب را تجربه می‌کنند اما می‌توانم بگویم من از آن آدم‌ها هستم که این موجود چسبناک مرا در آغوش گرفته و مثل

معرفی کتاب جزیره‌ی سرگردانی

دیشب کتاب جزیره‌ی سرگردانی از سیمین دانشور را تمام کردم. کشش داستان و سرگردانی شخصیت اصلی یعنی هستی، خواننده را در این کنجکاوی که بالاخره چه خواهد شد، نگه می‌داشت. داستان در زمان قبل از انقلاب رخ می‌دهد. هستی دختر بیست‌وشش ساله‌ای که نقاش است و طبعی در شعر دارد،

ابری بزرگ بالای سر معلم

دانش‌آموز که بودم، نمی‌دانستم ابری بزرگ روی سر معلمم است و مدام دارد تصمیم‌های مختلفی که باید بگیرد را نشان می‌دهد. اما حالا آن ابر بزرگ را روی سر خودم احساس می‌کنم. این روزها که به شروع مدارس نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوم. هر روز دارم فکر می‌کنم. مطالعه می‌کنم. یادداشت

معلمان، کمی قبل از مهر

پاییز نیامده، مهر نیامده و مدرسه‌ها شروع نشده اما همگی در منِ معلم آغاز شده‌اند. مدام در فکر مدرسه و مشغول به کارهای جورواجورش هستم. انجام می‌دهم و هزار چیز دیگر به ذهنم هجوم می‌آورند. تازه استرس هم گریبانم را می‌گیرد. مثل همین حالا که میان انجام دادن دیوانه‌وار کارهایم

دنیای کهکشانی

پنج ساله بودم. زیاد خیالبافی می‌کردم. مگر می‌شود کودک بود و خیالباف نبود! شب که مامان چراغ‌ها را خاموش می‌کرد. در رخت‌خوابم به پشت دراز می‌کشیدم. تلویزیون هنوز روشن بود. نورهای رنگارنگی در خانه پخش می‌کرد. من و فاطمه کنار مامان و بابا می‌خوابیدیم. فاطمه مثل همیشه سرش به بالش

معرفی کتاب انقلاب خاله‌بازی نیست

رمان انقلاب خاله‌بازی نیست براساس زندگی خود ینگ چانگ کامپستین در زمان انقلاب فرهنگی در چین نوشته شده‌است. این کتاب درباره‌ی دختری نُه ساله به نام لینگ چانگ است که در آشفته بازار انقلاب چین قصد دارد خانواده خود را نجات دهد. خواندن این کتاب جریانات تازه‌ای را به ذهنم