جدیدترین مطالب
یادداشت‌‌های من

ترسی که جان باخت

بچه که بودم، وقتی سوار ماشین می‌شدم. به محض سرعت گرفتن از ترس به خودم می‌پیچیدم که کاش سرعتش کم شود. بچه که بودم وقتی

ادامه مطلب »
ماجراهای یک آموزگار

شاگرد مورد علاقه

شاگرد موردعلاقه‌ام لزوما کسی نیست که مدام درس می‌خواند و جواب همه‌ی سوال‌ها را می‌داند. شاگرد مورد علاقه‌ام همان دانش‌آموزی‌ست که هشیار است. موقعیت را

ادامه مطلب »
معرفی کتاب

کتاب مورد علاقه‌ات چیست؟

دیروز این متن را در کتاب زندگی داستانی ای.جی.فیکری می‌خواندم. به نظرم جالب و دوست داشتنی آمد. آدم‌ها دروغ‌های کسل‌کننده‌ای درباره‌ی سیاست، خدا و عشق

ادامه مطلب »
یادداشت‌‌های من

هیچ اشکالی ندارد…

بچه که بودم شب ادراری داشتم. نمی‌دانم شاید تا وقتی مدرسه بروم و گاهی حتی بعد از آن. تا همان سن هم شیشه شیر می‌خوردم.

ادامه مطلب »