درباره‌ی من:

کتاب خواندن را در کنار خواهران بزرگ‌ترم شروع کردم. آن‌ها همیشه یا مشغول درس‌خواندن بودند یا کتاب. و من در عالم کودکی از آن‌ها تقلید می‌کردم و کنجکاو می‌نگریستم‌شان که چه دارد این کتاب؟

آن‌ها مرا به جهان کتاب و کتاب‌خانه بردند و از آن زمان تا به الان، در آن‌جا زندگی می‌کنم. هر کتابی که جذبم می‌کرد را می‌خواندم و از فرق بین کتاب‌ها سر در نمی‌آوردم. و هر چه بزرگ‌تر می‌شدم در جستجوی کتاب‌های بیشتری بودم و هستم.

و نوشتن…
یادم هست چند روز مدرسه‌ها تعطیل بود و بعد از آن امتحان مهمی داشتیم. ولی من به جای درس خواندن تمام آن چند روز را توی تقویم قدیمی‌ام داستان می‌نوشتم. نوشتن را از همان روزها با خود دارم.

تا اینکه در زمان کرونا با استاد شاهین کلانتری آشنا شدم و مسیر نوشتنم تغییر کرد. حالا بیشتر از همه یادداشت می‌نویسم و شعر. شعر برایم جدی‌ست و جریان دارد.
و اما آنچه بیش از همه می‌خواهم بنویسم، نوشتن از کتاب‌هاست.

چرا نوشتن از کتاب‌ها؟
از نوجوانی تا به الان همیشه به دنبال کسی بوده‌ام تا از کتاب‌ها به من بگوید و از کتاب‌ها به او بگویم. اما اندک فرصتی این چنینی برایم پیش آمده. پس می‌خواهم از کتاب‌هایی که می‌خوانم، فارغ از اینکه دوست‌شان داشته‌ام یا نه، تمامِ کتاب یا بخشی از آن، فقط و فقط بنویسم. و آن‌ها را به بقیه نشان دهم. تا اگر می‌خواهند بخوانند و اگر نه هم که نه. و اگر خوانده‌اند، آن‌ها هم بگویند با من از این کتاب‌ها.

من کتاب‌ها را می‌جویم. می‌خوانم و می‌آزمایم تا در نهایت از آن‌ها بنویسم و بنویسم.